هخامنشیان

نقشه امپراتوری هخامنشی



هخامنشیان در ابتدا شاه بومی پارس و انشان بودند. كورش دوم هخامنشی معروف به كورش كبیر در نبردی بر دولت ماد پیروز شد. سپس در سال 547 پیش از میلاد لیدی را فتح کرد و سغد، باکتریا و قسمتهایی از هند را گرفت و در سال 539 پیش از میلاد بابل را فتح کرد و با این فتوحات موفق، امپراتوری قدرتمند هخامنشی را تاسیس نمود. در واقع این امپراتوری تداوم زندگی دولت ماد بود، زیرا هخامنشیان و مادها از یك خانواده و فرهنگ بودند. آنها دویست و بیست سال بر بخش بزرگی از دنیای آن زمان حكمرانی كردند كه از رود سند تا دانوب و از آسیای میانه تا آفریقا گسترده بود. سرانجام با شكستی كه از اسكندر مقدونی خوردند امپراتوری آنها متلاشی شد . وی پاسارگاد را به عنوان پایتخت خود در محلی که بر آستیاگ غلبه کرده بود ساخت. کورش درسرزمین ماساگتها در شرق قلمرو خود در سال 530 پیش از میلاد کشته شد. زندگی او در هاله ای از ابهام قرار دارد.

معماری هخامنشی

بارزترین هنر هخامنشی همانا معماری آن است .كاخها و آرامگاههای هخامنشی پس از گذشت بیست و پنج قرن همچنان استوار و زیبا هستند.پاسارگاد،هگمتانه،شوش،تخت جمشید،بابل وگورهای شاهی نمونه هایی ازمعماری هخامنشی هستند. ستونهای بلند سنگی استوار حجاریهای زیبا با نقوشی حاكی از دوستی- بدون خونریزی مانند گذشتگان آنها-وساختمانهای بلند آثاری از هنر معماری هخامنشی هستند .آنان بر تمامی همسایگان و كشورهای زیر سلطه خود تاثیر گذاشتند و نمی توان هنر معماری دوران باستان را بدون در نظر گرفتن هنر هخامنشی بررسی كرد. به سبب گستردگی كشور هخامنشیان هنرمندان برتر نیمی از جهان باستان در خدمت آنان بودند و آنان با مدیریت درست بر آنها توانسته اند از خود یادگارهایی به جای گذارند كه هنوز جزو شاهكارهای معماری به شمار می آیند

کمبوجیه پسر کورش جانشین او شد و در سال 525 پیش از میلاد مصر را فتح كرد. سه سال بعد وقتی که او در مصر بود گئومات خود را شاه نامید و کمبوجیه برای باز پس گیری حکومت رو به پارس نهاد ولی در راه بازگشت کشته شد، زیرا درحین سوار شدن بر اسب خنجرش وارد تنش شده بود.
جمعی از بزرگان پارسی به رهبری داریوش، به گئومات شاه دروغین حمله کردند و او را کشتند. در نتیجه داریوش شاه شد. او پسر یا برادر کورش نبود و از تیره دیگری از هخامنشیان بود. پس از آن خیلی از استانهای تابعه شورش کردند که مهمترین آنها ماد و بابل بودند. داریوش همه را دوباره مطیع خود کرد و پس از 19 جنگ، آرامش به امپراتوری هخامنشیان بازگشت. داریوش در دیواره بیستون محلی بر سر جاده باستانی ماد به بابل، دست آوردهای خود را بر دیواره سنگی حک کرد. داریوش با درایت و قدرت به سلسله هخامنشی روح تازه ای می دهد. او ساتراپی ها را برپا کرد، شروع به ساخت کاخ های شوش و تخت جمشید کرد،

شاهنشاهی را از مقدونیه تا پاکستان و از دریای خزر تا شمال لیبی گسترش داد و قبل از مرگ خود خشیارشا پسرش را به شاهی برگزید.
در زمان خشیارشا گسترش قلمروی حکومت پایان یافت، قندهار و تاکسیلا هم مستقل شدند. او درسال 480 پیش از میلاد نیز از آتنی ها شکست خورد. بعد از او اردشیر اول به شاهی رسید و بعد از اردشیر، داریوش دوم شاه شد. تا این زمان امپراتوری هخامنشیان قدرت بلا منازع روی زمین بود وتاثیر مستقیمی بر روی همسایگان خود داشت.
پس از مرگ داریوش دوم، اردشیر دوم و کورش صغیر با هم نبرد کردند. کورش صغیر که از مزدوران یونانی کمک گرفته بود شکست خورد و کشته شد و اردشیر دوم بر تخت نشست. در این زمان مصر نیز مستقل شد. پس از او اردشیر سوم به شاهی رسید ولی خیلی زود در دربار کشته شد و بالاخره داریوش سوم به شاهی رسید. در این زمان چند ساتراپی مستقل شدند ولی داریوش سوم دوباره آنها را مطیع کرد.
در زمان داریوش سوم، اسکندر پادشاه کشور مقدونیه به آسیای صغیر حمله کرد و سوریه را گرفت. داریوش سوم که به جنگ او رفته بود در سال 333 پیش از میلاد در محلی به نام ایسوس از اسکندر شکست خورد. سپاه ایران دوباره نوسازی شد ولی دو سال بعد در گوگمل شکست نهایی را از مهاجمین خورد. داریوش سوم در سال 330 پیش از میلاد کشته شد و سلسله هخامنشی منقرض شد.
اسکندر که خود را شاه هخامنشی نامیده بود، تخت جمشید و دیگر مناطق قدرت هخامنشی را غارت کرد و برای آنکه روح هخامنشی را نیز از بین ببرد تخت جمشید را به آتش کشید.

شاهان هخامنشی

کورش کبیر

کورش موسس سلسله هخامنشیان است. او نوه دختری آستیاک (ایشتویگو) آخرین پادشاه ماد بود. در ابتدا كورش توانست بر دولت ماد غلبه كند و شاهنشاهی ماد را از پدر بزرگ خود بگیرد.
پس از این دولتهای لیدیه ، بابل و مصر تصمیم گرفتند بر ضد او متحد شوند. كورش قبل ازاینكه آنها كاری صورت دهند به آنها حمله كرد. ابتدا با كرزیس شاه لیدیه نبرد كرد و شهر سارد پایتخت لیدیه را فتح كرد و در سال 546 پیش از میلاد به تمامی ثروت لیدیه دست یافت. سپس مدتی به استحكام قدرت خود در نواحی شرقی فلات ایران پرداخت تا مورد تهاجم سكاها قرار نگیرد.
کورش در سال 538 پیش از میلاد به بین النهرین حمله كرد و بابل را فتح كرد و به این ترتیب دولتهای آشور سوریه و فلسطین نیز زیر فرمان او آمدند. او اسیران یهودی که اسیر بابلیان بودند را آزاد کرد. سرانجام در سال 529 پیش از میلاد در شرق فلات ایران احتمالا در سرزمینی بین دریای خزر و دریای آرال در جنگی كشته شد.

شاهان هخامنشی

مقبره كورش در پاسارگاد و ورودی مقبره

كمبوجیه

كمبوجیه پسر كورش بود و كار نیمه تمام پدر یعنی حمله به مصر را انجام داد و بدین ترتیب مصر و شمال آفریقا در سال 525 پیش از میلاد توسط هخامنشیان فتح شد .
كمبوجیه در سال 521 پیش از میلاد در گذشت. او با دو خواهر خود آتوسا و روشنك عروسی كرد. كمبوجیه پیش از حمله به مصر برادر خود بردیا را كشت و هنگامی كه او برای جنگ به مصر رفته بود، شخصی به نام گئومات خود را بردیا نامید و ادعای شاهی كرد. كمبوجیه مجبور به بازگشت به ایران شد ولی در بین راه ظاهرا بر اثر یك حادثه اسب سواری جان سپرد.
پیش از هخامنشیان در سلسه طولانی مدت ایلامیان، به ندرت به کشتار فامیلی در خانواده های شاهی بر می خوریم. کمبوجیه با برادرکشی خود، راه را برای دیگر شاهان هموار کرد. پس از او در همه دوره های تاریخی ایران، شکنجه و کشتار خانواده شاهی توسط شاه مرسوم بود.

گئوماته

گئومات یا گئوماتا (به پارسی باستان: 𐎥𐎢𐎶𐎠𐎫، به انگلیسی: Gaumata magus)، نام مغی بود که به نوشته کتیبه بیستون وانمود کرد که پسر کوروش بزرگ، بردیا (اسمردیس) است و تخت پادشاهی را از آن خود کرد. هیچ رویدادی به اندازه تحول جانشینی داریوش اول بر کمبوجیه دوم، به‌طور مفصل در تاریخ مکتوب هخامنشیان نیامده و در موردش بحث نشده‌است.

گئومات (در کتیبه بیستون: گَ اوُ م آ تَ. – ga.u.m. ā.ta) نام مغی است که خود را بردیا گفت و ادعای سلطنت کرد.

در سال ۵۲۱ پیش از میلاد کمبوجیه در راه بازگشت از مصر می‌میرد. گئومات مغ (بردیای دروغین) با فریبکاری و زورستانی با طرح معرفی خود با نام بردیا فرزند کوروش بزرگ تخت پادشاهی را مالک می‌شود. بعد از آن داریوش یکم از خویشاوندان کوروش با یاری جمعی از نجیب‌زادگان پارسی، گئومات را کشت و به پادشاهی رسید.

گئومات زیر پای داریوش بزرگ، سنگ‌نبشته بیستون

داریوش اول

سلطنت داریوش از 521 پیش از میلاد تا 486 پیش از میلاد ادامه یافت. او فرزند گشتاسپ فرزند ارشام فرزند آریا رمنه بود. آریا رمنه نیز با فاصله پنج نسل به هخامنش می رسد.
داریوش یكی از سرداران كمبوجیه بود. پس از اینكه بردیای دروغین به شاهی رسید، داریوش به همراه شش نفر از بزرگان پارسی تصمیم به بر كناری بردیای دروغین گرفتند. پس از هفت ماه پادشاهی بردیای دروغین، داریوش و همراهانش بر او غلبه كردند و او را كشتند و این جمعیت 7 نفره داریوش را به شاهی برگزید.
در این زمان او به مدت یك سال به جنگهای داخلی درون سرزمینی كه كورش فتح كرده بود پرداخت و حکومتی را كه كورش پدید آورده بود، استحكام بخشید. او بر همه شورشهای محلی درون سرزمین نوپای هخامنشی غلبه کرد.
پس از آن به جنگهای خارج سرزمین خود پرداخت. ابتدا با سكاها جنگید. آنها مرتب از سپاه داریوش فرار می كردند و سپاه هخامنشی را به دنبال خود می كشاندند. تا اینكه داریوش از ترس قحطی و به خاطر بی نتیجگی جنگ به ایران بازگشت. هر چند داریوش بر آنها پیروز نشد ولی برای همیشه آنها را از حمله به مرز های ایران منصرف كرد. داریوش هند را فتح كرد، از سند گذشت و به ثروت هندوها دست یافت. او جنگهای ناموفقی هم با جزایر یونانی داشت.
داریوش اول مردی با تدبیر، قدرتمند و با هوش بود و به دولت هخامنشی شكلی داد كه تا انتهای عمر این امپراتوری باقی ماند. او هخامنشیان را نزد مردم جهان باستان بسیار قدرتمند نشان داد .

خشیارشا



او پسر داریوش بود.در ابتدای دوران حكومت خود شورش مصر و بابل را فرو نشاند. او در سال 480پ م به یونان حمله كرد و آتن را تصرف كرد ولی در اواخر جنگ مجبور به بازگشت به ایران شد و سپاه خود را به یكی از سردارانش سپرد. سرانجام جنگ به نفع یونانیان به پایان رسید ، یعنی سپاه ایران نتوانست آنها را زیر سلطه در آورد.خشیارشا بیست سال حكومت كرد و در سال چهار صد و شصت وپنج كشته شد.او در تخت جمشید به تقلید از پدر كاخهایی بنا كرد و كارهای ساختمانی داریوش را ادامه داد.این شاه هخامنشی در آثار مكتوب تاریخی غربی چهره خوبی ندارد و او را شیطان صفت تصویر كرده اند. البته با توجه به سابقه دروغ پردازی تاریخ نویسان یونانی می توان این تصویر سازی را ناشی از حمله خشیارشا به یونان و فتح آتن دانست

اردشیر یكم

ارتبان یكی از درباریان هخامنشی پس از كشتن خشیارشا در سال 464 پیش از میلاد پسر 18 ساله خشیارشا را با نام ارسس به شاهی نشاند. این شاه خود را اردشیر اول نامید.
از آنجا كه او جوان و بی تجربه بود، خود ارتبان كارهای حكومتی را به عهده گرفت. اردشیر اول دومین پسر از سه پسر قانونی خشیارشا از ملكه امستریس دختر هوتن بود. پس از اینكه اردشیر اول بر تخت حكومت نشست، همه كسانی را كه در قتل خشیارشا دست داشتند از جمله ارتبان را از دم تیغ گذراند.
در زمان او مصر به رهبری ایناروس شورش كرد و اردشیر بر او پیروز شد. جانشین ایناروس به نام بغبوخش به سوریه رفت و در آنجا سر به شورش زد ولی از آنجا كه خواهرش همسر خشیارشا بود سرانجام آنها به نبرد ختم نشد و بغبوخش به دربار آمد و معذرت خواهی كرد.
پس از مدتی اردشیر اول به بهانه این كه در گذشته بغبوخش شیری را كه قرار بود خشیارشا شكار كند، كشته بود، او را به دریای سرخ تبعید كرد.
اردشیر با یونان نیز درگیر بود و سر انجام با آنها پیمان صلحی عقد کرد. اردشیر با یهودیان رابطه خوبی داشت. عزرای كاتب در زمان او می زیسته است. اردشیر اول در سال 424 پیش از میلاد به همراه همسرش داماسپیا در بابل درگذشت. او را به نقش رستم آوردند و در آرامگاهی كه برای خود ساخته بود دفن كردند.

داریوش دوم

اردشیر اول از یك همسر بابلی خود پسری به نام اخوس داشت كه پس از مرگ اردشیر اول در روز 7 دسامبر 424 پیش از میلاد به نام داریوش دوم بر تخت شاهی نشست.
او در سلطنت 19 ساله خود هرگز از چنگال توطئه های درباری رهایی نیافت. پریساتیس همسر او، ارتوكسرس ساتراپ ارمنستان و ارتیبرزنس وآتوئس دو بلند پایه دیگر دربار بر داریوش دوم تسلط داشتند. پریساتیس قبل از شاهی داریوش دوم یك پسر و پس از آن سه پسر دیگر به دنیا آورد.

اردشیر دوم

اردشیر دوم در ابتدای سلطنت، با شورش برادرش كورش صغیر مواجه شد و توانست او را شكست دهد و در سال 401 پیش از میلاد به قتل رساند. او تا سال 358 پیش از میلاد شاه امپراتوری هخامنشی بود. اردشیر دوم برای فتح مجدد مصر به آنجا لشگر كشی كرد ولی موفق نبود .اردشیر به سرزمین كادوسیان كه در گیلان امروزی زندگی می كردند نیز حمله كرد ولی بدون اینكه بتواند آنها را سركوب نماید بالاخره مجبور شد با آنها پیمانی امضا كند و این لشگرکشی برای او افتخاری نداشت. ظاهرا او 360 همسر و 116 پسر داشت. به نوشته پلوتارخ پسر بزرگ او به نام داریوش در 15 سالگی ولیعهد او شد.

اردشیر سوم

اردشیر سوم پدر خود را كشت و به جای او به شاهی رسید. در ابتدا برادران و خواهران خود و همه كسانی را كه می توانستند ادعای شاهی كنند را از سر راه برداشت و آنها را كشت. سپس با كادوسیان جنگید و آنها را شكست داد. آرته باذ یكی از ساتراپهای او شورش كرد و در جنگی با شاه كشته شد.
او در سال 351 پیش از میلاد شورشهای فینقیه و قبرس را سركوب كرد. در سال 344 پیش از میلاد مصر را فتح کرد. پس از این جنگها وضع ساتراپی ها را سامان داد و به امور داخل مرزهای كشورش پرداخت. او شاهی قدرتمند بود.

داریوش سوم


داریوش سوم آخرین شاه از سلسله هخامشنشی بود. او نوه داریوش دوم، فرماندار ارمنستان بود. ظاهرا باگواس وزیر اردشیر او را به شاهی رساند تا خود بتواند امور را در دست گیرد، زیرا او را فردی ضعیف شناخته بود. ولی داریوش او را از سر راه بر داشت.
در این زمان اسكندر مقدونی به ایران حمله كرد و داریوش سوم پس از چند جنگ ناموفق از او شكست خورد و شاهنشاهی هخامنشی به دست سپاه مقدونی افتاد. داریوش سوم فرار كرد و در حوالی سمنان و دامغان در سال 330 پیش از میلاد كشته شد .

داریوش سوم - طرح معروف به موزاییک اسکندر - موزه ناپل

سیستم اداری هخامنشی

نظام حکومتی هخامنشی از دوره داریوش اول به بعد منظم شد. در این دوره سرزمینهای هخامنشی به ساتراپی ها تقسیم شدند و هر ساتراپی (استان) یک ساتراپ داشت (استاندار) که مسئولیت اداره آن محل بر عهده او بود و او مرتبا با شاه در تماس بود. یکی از اهداف ساخت راه های شاهی در این دوره، تسهیل ارتباط با ساتراپها بود. در هر ساتراپی امور نظامی توسط یک فرمانده نظامی کنترل می شد و ساتراپ فقط کارهای اداری و حکومتی را انجام می داد. مامورانی به نام چشم و گوش شاه مسئول اطلاع رسانی وضعیت ساتراپی ها به پایتخت بودند. آنها کلیه امور را مشاهده و کنترل می کردند. به این ترتیب همیشه پیکهایی بین پایتخت و ساتراپی ها در حرکت بودند.
یک کارمند در سفر همیشه گذرنامه مهمور به همراه داشت که در آن آمده بود که دارنده این گذرنامه از سوی چه کسی ماموریت دارد و چه مسیری را طی می کند و چه میزان مواد غذایی برای مصرف شخصی خود احتیاج دارد. این هزینه ها ثبت می شد ودر مرکز حسابرسی یک نفر نویسنده ایلامی با گل تازه آماده انجام وظیفه بود. کارمند مسئول با مهر خود نوشته را تائید می کرد و دریافت کننده نیز با مهر خود نوشته را تائید می کرد. علاوه بر این الواح، او باید دو لوح دیگر را نیز مهر می کرد، زیرا یک سند در بخش محلی می ماند وسند دیگر برای بایگانی در مرکز بخش وسومی مستقیما به تخت جمشید فرستاده و درآنجا کنترل وسپس بایگانی می شد. بنابر این هر عضو سازمان اداری همیشه باید مهر خود را به همراه می داشت. چنین قانونی در مورد نزدکترین افراد به پادشاه حتی زنان داریوش نیز صادق بود و تمام موادی که دریافت می کردند همین پروسه ای که گفته شد را طی می کرد.
هر دو ماه یک بار گزارشی از عملکرد همه حوزه ها تهیه می کردند واین کار روند کار کنترل مرکزی در تخت جمشید را آسان تر می کرد. رشته های دیوان اداری در تخت جمشید به دستهای رئیس تشریفات و قائم مقام وی ختم می شد. مسئول اداره خزانه شاهی، خزانه دار دربار بود که زیر نظر این دو نفر قرار داشت. در مرتبه بعد کاخ دار بود که کار اصلی او عزل و نصب و ترتیب دادن جیره کارگردان بود. از مقامهای دیگر در نظام دیوانی، نمایندگان محلی بودند که طی سفر شاه به هر جا مسئول ترتیب خوراک وآسایش او وهمراهانش بودند.

حقوق کارکنان

مطابق لوح های گلی کشف شده از تخت جمشید، سازندگان بناها حقوق دریافت می کردند. پس از ترجمه لوح های بدست آمده حقایقی فاش شد که دور از انتظار تاریخ دانان بود. مثلا مهد کودک برای نگه داری بچه های کارگران، تقسیم کار بین افراد بر حسب توانایی آنها، حقوق مشخص برای هر کار، مدیریت و تشکیل تیمهای کاری منظم، حقوق بیکاری برای کسانی که از کار افتاده بودند، مرخصی زایمان برای خانمها و دیگر مواردی که نشان دهنده روابط انسانی در آن زمان بودند .
مزد کارگران عمدتاً بصورت جنسی پرداخت می شد. پایه اصلی محاسبه دستمزد جو و حداقل مزد یک مرد، 30 لیتر جو در ماه بود. اسناد نشان می‌دهد که مرد و زن برای انجام کارهایِ یکسان، مزدی برابر می‌گرفتند.
به جز این 30 لیتر جو در ماه، کارگران به مناسبت‌های گوناگون اضافه درآمد داشتند. هر دو ماه یک ‌بار، یک لیتر جو و نیم لیتر شراب یا آب جو برای هر نفر و یک بز یا گوسفند برای هر 30 نفر در ماه داده می شد. به این مقدار، باید دستمزد ویژه ای که دیوان اداری به نام کمک شاهانه ( یک لیتر آرد جو یا یک لیتر جوانه خشک جو در هر سه ماه و شراب ترش) به کارگران می داد را افزود. در میان کمک‌های شاهانه گاهی به میوه هم برمی ‌خوریم. برای نمونه شماری از کارگران، ماهانه یک لیتر انجیر و برخی یک سوم لیتر گردو گرفته‌اند.
علاوه بر این اضافه پرداخت ها، پرداختی وجود داشت که به آن پیش کشی می گفتند. مثلاً زائوها 5 ماه تمام حقوق ویژه‌ای می‌گرفتند. برای نوزاد پسر، ماهانه یک کوزه 10 لیتری شراب یا آب جو، 20 لیتر جو، گندمیا آرد و برای نوزاد دختر، نصف این مقدار پرداخت می شد. کارگران همچنین برای انجام کارهای سخت، با حساب ضریب سختی کار، اضافه دستمزد دریافت می‌کردند. این پرداخت‌ها و اضافه‌ پرداخت‌ها، فقط شامل کارگران و خدمتکاران ساده ـ بدون مهارت ـ می شد و اگر کسی می توان ست مهارت خود را در کار بالا برد، میزان حقوق بیشتری دریافت می‌کرد. مثلاً در یک لوح، کارگری 40 لیتر جویِ ماهانه (به جای 30 لیتر) دریافت کرده است.
بالاترین حقوق‌ را بانوان مدیر و سرپرست دریافت می‌کردند، 50 لیتر جو در ماه و 30 لیتر شراب و یک سوم یک بز یا گوسفند. در الواح تخت جمشید مربوط به زمان حکومت خشیارشا و حکومت اردشیر اول، از پرداخت نقره به کارگران (به جایِ پرداخت حقوق جنسی) سخن آمده است. پرداخت نقدی مورد استقبال کارگران قرار گرفت، چون می توانستند کالای مورد علاقه خود را خریداری نمایند. هر خانواده ای برای خود باغچه و زمینی داشت و محتمل است که بذر مورد نیاز برای کاشت را نیز از حکومت دریافت می کردند. برای نمونه، در یکی از لوح ها، قید شده که گروهی کارگر، 90 لیتر بذر جو گرفته اند. اشارات زیادی در دست است که کارگران، خود نیز صاحب احشام بوده اند. در صورت کافی نبودن مرتع برای تغذیه بز، گوسفند و ماکیان، از طرف دستگاه اداری به کارکنان جیره علوفه داده می شد. به این ترتیب پرورش حیوانات در چارچوبی معین، بخشی از مخارج کارگران را تأمین می کرد.
همچنین در برخی نقاط، به کارگران ناهار می دادند. مثلاً در خزانه، آشپزهایِ زن برای نهار کارگران، غذایِ عمومی می پختند. بنابراین غذای روزانه را هم باید به میزان حقوق افزود. در کارگاه های شاهی خزانه، به جز لباس های مجلل، لباسهای کاملا معمولی نیز دوخته می شد که احتمالا مورد مصرف کارگران و کارکنان بود.

هنر هخامنشی

هنر ایران در عصر هخامنشی به پیشرفت قابل ملاحظه ای نایل آمده زیرا ایرانیان جلوه های مختلف هنری قدیم مناطق تحت سلطه خود را جذب كرده و از آنها تركیبی خاص با خصوصیات اصیل ایرانی ساختند. سهم هخامنشیان دراین دوره تركیب، ظرافت بخشیدن، تناسب دادن و عظمت بخشیدن به شاخه های مختلف هنری بود، به گونه ای كه آن هنر را به اوج عظمت و شكوه خود رساند. به سبب گستردگی كشور هخامنشیان، هنرمندان برتر نیمی از جهان باستان در خدمت آنان بودند و آنان با مدیریت درست توانستند از خود یادگارهایی به سبک هخامنشی به جای گذارند. از جلوه های هنری این دوره رواج كنده كاری، حجاری، پیكر تراشی، فلزكاری، كاشی سازی و قالی بافی است. آثار برجا مانده عمق پیشرفت هنرمندان ایرانی را در رشته های هنری به تصویر می كشند.
نقش برجسته های تخت جمشید نیز در زمره گنجینه هنر هخامنشی به شمار می روند كه هر یك مجموعه ای از تصاویر غنی و نقوش دوران هخامنشی را به نمایش می گذارند و علاوه بر آن گویای بسیاری از آداب و رسوم رایج در دربار هخامنشی اند. در نقش برجسته های تخت جمشید صحنه هایی از مراسم و مناسك رایج در پایتخت شاهان هخامنشی وجود دارد كه عموما پیكره پادشاه، كانون اصلی هر صحنه است. در این كنده كاری ها دسته های آورندگان هدایا، صحنه بار عام پادشاه و دیگر نقوش برجسته مربوط به آرامگاه به نمایش گذارده شده است.

بشقاب طلایی هخامنشی سده 5 و4 پ م - موزه رضا عباسی

مانایی ها

در آذربایجان و جلگه جنوبی دریاچه ارومیه قومی حکومت می‌کردند که مانایی ها نام داشتند. از قرن هشتم قبل از میلاد تا قرن ششم قبل از میلاد بر این سرزمین حکومت می‌کرده‌اند. این دولت از فرصت مبارزه میان دولت آشور و اورارتو استفاده کرد و بر قدرت خود افزود. پادشاهی ماناها که در آن مقطع زمانی منا متحد آشور بود، بدست ماد (در حدود ۶۱۶ پ. م) قبل از حمله ماد به آشور (۶۱۴ پ. م) از میان رفت.

مانایی ها بارها با آشوریان و اورارتو جنگ کردند و این جنگ ها پس از قرن هشتم پیش از میلاد شکل گرفت اما آنان هیچ گاه از آن دو دولت شکست نخوردند. با این وجود دولت مانا به مراتب کمتر از دیگر دولت بزرگ آن زمان یعنی آشور، اورارتو، عیلام و فریجیه (فریگیا، فریگیه) شهرت و معروفیت داشت.
حکومت مانا در اواخر قرن هشتم پیش از میلاد با استفاده هوشمندانه از مبارزه آشور و اوراتو همواره بر قدرت و نفوذ خود افزودند و سراسر ناحیهٔ دریاچهٔ اورمیه را به زیر اطاعت خود درآورد. شاید به استثنای کرانهٔ غربی و بخش شمالی دریاچهٔ اورمیه که در دست اورارتو باقی‌ماند. محتملا مانا از طرف شمال با پادشاهی سکائیان هم‌مرز شد.

اسناد و مدارک زیادی در رابطه با دولت مانا و سازمان دهی آن وجود ندارد ،  مانند دیگر نواحی، بیشتر به دامداری اشتغال می‌ورزیدند مع‌هذا در هیچ‌یک از بخش‌های سرزمین ماد آینده زراعت، در ردیف دامداری، چنان اهمیتی را که در مانا واجد بوده، نداشته‌است. مثلاً در هنگام لشکرکشی  دوم به اورارتو در سال – ۷۱۴ پ.م. – اهالی مانا آرد و شراب عساکر آشور را تأمین کردند.

با این حال مدارک مجود می‌تواند تا حدی ما را از تاریخ مانائیان آگاه کند . کشور مانا بعدها از لحاظ فرهنگ و تمدن و اقتصاد هستهٔ پادشاهی ماد را در قرن ششم پ.م. تشکیل داد؛ ولی در آغاز هزارهٔ اوّل پیش از میلاد مانا، که در آن زمان یکی از کوچکترین تشکیلات دولتی لولوبی و کوتی بوده، جدا از اتحادیهٔ قبایلی وجود داشت.

کاسی ها

در هزاره سوم ق.م کاسی ها مهمترین قبایل بومی آسیایی ( غیر آریائی ) دامنه های زاگرس به شمار میرفتند. محل اصلی سکونت آنان لرستان، کرمانشاه و بخشی از همدان امروزی بوده است که از چندین قرن پیش از تاریخ یاد شده ( هزاره سوم ق.م ) در آنجا ساکن بودند و به تدریج با افزایش شمار افراد و نیروی قبیله ای فراوان، منطقه ای گسترده از دامنه های جنوبی دریای مازندران تا کردستان و کناره های غربی کویر مرکزی ایران را زیر چتر خود درآوردند. کاسی ها در نیمه هزاره دوم ق.م با گروه های آریائی مهاجر درهم آمیختند و از این زمان نیروی آنها افزایش یافت، آنان به دره رود دیاله سرازیر شدند و حملاتی را به بابل آغاز کردند. برای نخستین بار نام آنان در زمان پادشاهی سامسو ایلونا پسر و جانشین حمورابی که در بابل فرمانروایی داشت دیده میشود. در زمان او کاسی ها به بابل هجوم آوردند ولی شکست خوردند. ایلامیان آنان را به نام کوسی، و آشوریان به نام کاشو میشناختند.

 

فرمانروایی کاسی ها در بابل نزدیک به شش قرن تداوم داشت، این حضور چنان تأثیرگذار بود که یکی از زنجیره های نُه گانه بابلی، به نام زنجیره کاسی ها در تاریخ شناخته شده است. دلیل برتری و اتحاد کاسی ها را بر مردمان میانرودان، باید نتیجه شناسایی اسپ در نزد آنان دانست. کاسی ها از این حیوان بهره های بسیاری بردند. بهره وری از اسپ تغییرات مهمی در زندگی آنان و بعدها در زندگی بابلیان بوجود آورد.

پیش از آن از الاغ و گاو برای حمل و نقل بهره وری میشد، ولی با آمدن کاسی ها اسپ ناگهان در سراسر آسیای غربی به بهترین حیوان بارکش تبدیل شد. پیش از این زمان « خر کوهستان » – نامی که بابلیان به اسپ داده بودند – حیوانی کمیاب بود و قدیمی ترین اشاره ای که به آن شده، در زمان حمورابی بوده است. هنگامی که کاسی ها در مجاورت بابل زندگی میکردند شماری از آنان در کشتزارهای بابلی ها استخدام شدند و آنان برای بردن محصولاتی که در برابر کار روزانه به آنان داده میشد از اسپ بهره میبردند. پس از مدتی بابلیان نیز بهره وری از اسپ را فرا گرفته و خود کاسی ها را برای نگهداری از اسپان استخدام کردند.

کاسی ها که زیر فرمانروایی گانداش ( گدش ) به بابل یورش آورده بودند، توانستند در دوره سامسو دیتانا واپسین شاه زنجیره نخست بابلی، آن شهر را تصرف کرده و به عمر زنجیره آموری بابل پایان دهند. آنان در تمام دوره تسلط خود به هیچ وجه با مردم بومی درنیامیختند و شخصیت نژادی خود را پاس داشتند. فرهنگ و ویژگی های فرهنگی خاصی بوجود آوردند که شهرت فراوان داشت. برخی از آثار آن دوره در لرستان، کرمانشاه و همدان امروزی بدست آمده است که منحصر به فرد هستند. آنان همچنین سرزمینی که امروزه بخشی از مازندران، سراسر گیلان، جنوب البرز تا کناره های کویر مرکزی، آذربایجان و کردستان را شامل میشود در اختیار داشتند. به احتمال فراوان نام دریای کاسپین ( دریای مازندران ) که در منابع کهن آمده است و مُعرب آن قزوین است و همچنین نام کاشان از نام این مردم گرفته شده است. همچنین نام بانو کاساندان، همسر کوروش بزرگ.

کشورداری و حکمرانی کاسی ها در بابل تغییرات مهمی را در زندگی بابلیان بوجود آورد، که مهمترین آن، جدا از وارد کردن اسپ، اصلاح محاسبه تقویم بود. به جای به کار بردن نظام دشوار قواعدی برای تارخ گذاری که از سومری ها به سامیان به ارث رسده بود و بر اساس آن هر سال بر پایه ی نام پیچیده ای که از یک واقعه بزرگ یا سنت مذهبی پایه گذاری میشد، کاسی ها نظامی ساده تر را که عبارت از تاریخ گذاری سنوات بر پایه سلطنت فرمانروایان بود متداول ساختند.

شاهان کاسی

از نام سی و شش شاه کاسی‌ها، یک لیست کلاسیک king list A وجود دارد که نام شاهان یکم تا ششم را دارد و پس از آن یک فضای خالی مربوط به پادشاهان بیست و چهارم تا سی و ششم، وجود دارد. برای پادشاهان یکم تا چهارم و بیست و دوم تا سی و ششم نیز، شمار سال‌هایی که حکومت کرده‌اند، باقی مانده است. نام شاهان شانزدهم تا بیست و سوم به صورت مطمئنی، از رویدادنامه‌ها و منابع معاصر مانند نامه‌های العمارنه و مهم‌تر از همه، از کتیبه‌های معتبر خودِ شاهان، بازسازی شده است. برای مدت‌ها محققان بر این باور بودند که نام‌های شاهان هفتم تا سیزدهم را نیز به دست آورده‌اند. لیستی آشوری Assyrian synchronistic list نام شاهان یکم تا سیزدهم را شامل می‌شود (Goetze 1964:97)

میان سال‌های ۱۵۷۰ تا ۱۰۷۵ پیش از میلاد، تعداد شاهان کاسی زیاد نیست و بدین ترتیب روشن است که همهٔ نام‌های موجود از این دوره، همراه با جزئیات نیستند. حتی اگر ما از سی و شش شاه تشکیل دهندهٔ سلسله، نام آن‌هایی را که به سامی حکاکی شده‌اند، بکاهیم (Pinches 1917:106) پینچز Pinches نیز دربارهٔ نام شاهان کاسی‌ها تحقیقی ارائه داده است.(pinches 1917:102-107)

هیچ لیست پیوسته‌ای از سلسلهٔ کاسی‌ها وجود ندارد. از حاکمان نخستین آن، لیستی وجود دارد که تنها نام شش تن از ایشان را آورده است اما بخش میانی آن از دست رفته است و لیست دیگری Synchronistic list که سیزده شاهِ نخستین را شامل می‌شود اما نام یازدهمین، نابود شده است و نام نهمین شاه آسیب دیده است. با این وجود آثارِ اصلی، قرائتی خوانا را در رونوشت گردآوری شده از خط، نشان می‌دهد که می‌توان بخش آسیب‌دیدهٔ نام او را به صورت m [kak] – [ri] – [m-m] e بازسازی کرد که نوعی تلفظ از ka-ak-ri-me است که در واقع، کنیهٔ آگوم دوم Agum II است. این خوانش فضای خالی میان دنبالهٔ نام شاهان نخستین کاسی را پر می‌کند و موقعیت آگوم دوم را در رویدادنامه تأیید می‌کند.(Astour 1986:327-331)

این سیزده شاه نخستین بر اساس نظریات جورج کامرون باستان‌شناس(Cameron 1936)، می‌توان به صورت زیر گزارش کرد

۱-گانداش، Gandash بنیان‌گذار سلسلهٔ کاسی‌ها در بابل

۲- سرآگوم یکم Ser – Agum

۳- کاشتی لیاش یکم Kashtiliash

۴-اوشی -Ushi

۵-آبی راتاش Abiratash

۶-تازی گوروماش Tazi Gurumash

۷-آگوم دوم نامور به کاک ریمه یا آگوم بزرگ Agum – Kak – Rema

۸- هاربه –شیباک Harbe – Shipak

۹-تی پارک زی Ti – Park – Zi

۱۰-بورنا بوریاش Burna – Buryash

۱۱-پادشاهی ناشناخته

۱۲-کشتی لیاش دوم (۱۵۱۲-۱۵۳۰ پیش از میلاد) KashtiLiash

۱۳- اولام – بوریاش Ulam – Buryash

کاسی‌ها با سی‌وشش پادشاه لیست شده در مدت ۵۷۶ سال و ۹ ماه، طولانی‌ترین سلسله در بابل بوده‌اند. پایان لیست مربوط به سال ۱۱۵۰ پیش از میلاد است. اضافه‌ کردن تعداد سال‌های مربوط به پادشاهان در این لیست،  آغاز سلسلهٔ کاسی‌ها را در سدهٔ هجدهم پیش از میلاد می‌رساند. یعنی زمانی‌که حاکمانِ سلسلهٔ حمورابی هنوز کنترل بابل را در دست داشته‌اند. در واقع تناقض تاریخی در این‌باره وجود دارد، بنابراین ممکن است لیست شاهان، اجداد شاهان را نیز شامل می‌شده در صورتی که این اجداد، خودشان شاه نبوده‌اند. بورنابوریاش یکم Burnaburiaš I اولین فرد کاسی است که واقعاً در بابل حکومت کرده است که دهمین شاه لیست شاهان است. پیشنهاد شده است که جد او، آگوم‌کاکریمه Agum-kakrime (Agum II) قبل از او، بابل را کنترل می‌کرده است (Fournet 2011:1)

نام‌شناسی و زبان کاسی‌ها

در نوشته‌های آشوری، از آنان با نام «کاسی‌ها» (Kassi)یاد شده است و همین نام به شکل کوسایوئی Kossaioi توسط استرابون یاد شده است. [۱] ایلامی‌ها آن‌ها را کوسی Kussi نامیده‌اند. [۲] کلمه‌ی‌ یونانی کاسیتیریس Kassitoros به معنی قلع فلزی است که از ناحیه‌ی کاسیان می‌آید. [۳] که در واقع کانه‌ای است که از آن قلع به دست می‌آید. [۴] نام همدان پیش از عهد ماد‌ها اکسایا Akessaia بود که در آشوری کار – کاسی Kar – kassi به معنی شهر کاسیان است. در هر حال ممکن است که اصطلاح کاس – سی Kas – si یا کاس – پی Kas- pi مفهوم نژادی وسیعتری از تسمیه‌ی قوم واحد، در میان اقوام بسیار زاگرس داشته باشد. [۵] از قوم کاسی، به نام‌های هِسی، اوکسی، اوکسیان و هوزی یا خوزی یاد شده است. گونه‌های دیگر این واژه عبارتند از: کوسی، کوس – سی، کاش – شو، کوشین، کوسان، کاسو، کاسیت، کَشو، کاسیوس، کوسای، کیس – سی، کاسکان، کوسه، گواسان، کوش، کاسپی، آکسیان، آکس – سی و غیره [۶]
آنچنان که از روی ظاهر واژه‌ها بر می‌آید نام شهرهای قزوین و کاشان و همچنین نام دریای کاسپین از نام این قوم باستانی گرفته شده است. [۷] نام کاسپین صورت جمع واژه‌ی کاسی است [۸] چرا که حرف «پ» در واژه‌ی «کاسپی» نشانه‌ی جمع بوده و از زبان ایلامی به زبان کاسی رسیده است. [۹]

خدای بومی، کاشو Kashshu، بدون شک موجب تسمیه‌ی نام قوم مذکور گردیده است. [۱۰] کاشو، خدا – پادشاهی بوده است که کاسی‌ها خود را از تبار آن می‌دانسته‌اند. [۱۱]
بعد از استقرار در لرستان، سرزمین خویش را کاشن Kashshen نامیدند. [۱۲] که از دو بخش «کاش» به علاوه «شن» تشکیل یافته و بخش نخست نام این قوم و بخش دوم در زبان‌های ایرانی به معنی خانه است و روی هم معنی «خانه کاسی‌ها» می‌دهد. [۱۳] در زبان آذربایجانی که پیش از رواج زبان کنونی در آن دیار رایج بوده، واژه‌ی کوشن به معنی صحرای همسایه یا صحرایی دیگر است که با مرزی مشخص شده باشد. [۱۴] ناحیه‌ای در شمال استان خوزستان امروزی به «کاشن» وجود دارد. [۱۵]
در مرکز استان لرستان امروزی، منطقه‌ای به نام گریت یا کریت وجود دارد که سکونت‌گاه اتباکان لر بوده و همچنین نام طایفه‌ی کَر Kar و شهر کنونی کرند در استان کرمانشاه، نام خدای کاسیِ «کار» یا «کَر» را به یاد می‌آورد. [۱۶] نام دهستان «کاسیو» و قلعه‌ای به همین نام در زمین‌های شرقی دره «هرو»، و همچنین نام روستای کوسهKussa [۱۷]و رود کشکان kashkan واقع در مرکز لرستان [۱۸] و نام‌های کوشک و کوشکی [۱۹] یادآور کاسی‌ها است.
نام قوم کاسپین در نواحی چیترال هند و کافرستان افغانستان دیده می‌شود. دکتر ژورژکنتنو دانشمند و باستان‌شناس از محلی به نام «آریا کاشن» در نزدیک رود جیحون سخن می‌گوید. [۲۰]

درباره‌ی زبان کاسی‌ها می‌توان گفت که به زبان ایلامی‌ها، نزدیکی داشته است، [۲۱] چنان که برخی پژوهشگران از یک زبان واحد به نام «ایلامی – کاسپی» نام برده‌اند. [۲۲] از این زبان تنها چند واژه و عبارت در متون  در نوزی به دست آمده است. برای نمونه، نام چند خدا به این زبان باقی مانده است: بوریاس Burias که با بوره‌آس Boreas یونانی و شوریاش Shuriyash که با شوریاه Shuriayh هندی نزدیکی دارد. چند نام دیگر مانند کششو Kashshu، شیپاک Shpak، هاربه Harbe، شومالیا Shumalia، شوقامونا Shuqamuna نیز دیده می‌شود. [۲۳]
از کاسی‌ها حدود دویست کتیبه‌ی سلطنتی کوتاه باقی مانده است که با توجه به مدت زمان فرمانروایی آن‌ها در بابل، کوتاه به نظر می‌رسد. [۲۴]
زبان کاسی‌ها غیر سامی بوده، نام خدایان آن‌ها با نام خدایان هند و اروپایی و یا آریایی تشابه داشته است، زبان آنان با زبان اقوام آریایی (هند و اروپایی) همانندی دارد. [۲۵]
زبان کاسی زبانی مستقل بوده، البته در نفوذ زبان‌های هوری نیز قرار داشته و هم‌چنین واژگان هند و اروپایی و نام‌های هند و ایرانی زیادی میان کاسی‌ها و میتانی‌ها مشترک است. [۲۶] این زبان ترکیبی از واژه‌های اصلی ساده و شاید از دور منسوب به زبان ایلامی بوده باشد [۲۷] از این زبان حدود ۵۰ واژه و نام خاص که با ترجمه‌ی اکّدی در متون لغوی آشوری و بابلی محفوظ است و هم‌چنین مقداری اسامی خاص که در اسناد تجاری و اقتصادی بابل و کتیبه‌های شاهان مربوط به هزاره‌ی دوم پیش از میلاد باقی مانده، در دست داریم. [۲۸]
واژه «میری جاس» در زبان کاسی‌ها به معنی زمین بوده و با واژه «می‌زیر» MiZir و «مورو» Moro ایلامی که به معنای زمین است، سنجیده شده. از سویی میان زبان کاسی‌ها با گوتی‌ها نیز خویشاوندی‌هایی دیده می‌شود، برای نمونه گفته می‌شود که پسوند «ش» Sh و «اَش» Ash ویژه‌ی زبان کاسی با پسوند «اوش» Ush و «اِش» ویژه‌ی زبان گوتی‌ها قابل سنجش است. [۲۹]
Miriyas می‌ری‌جاش = Muruzi کاسی، هم‌ریشه Muru ایلامی به معنی زمین. مقایسه شود با مرز-مرج (زمین)
Gida کاسی= Kute ایلامی: فرانروا، فارسی کهن: خدا، آلمانی Gott، انگلیسی God، فارسی: خدا-خوتای (شاید هم‌ریشه‌ی کلمه‌ی Kidu در کلمه‌ای Enkid سومری: نام یکی از قهرمانان اساطیری)
Burna کاسی= خوزی: برنا، براهویی: ورنا، اوستایی: اپرنایو.
کاسی: Digigi= ایلامی: Kik، لری و کردی: کوKo، کبود –رنگ آسمان- کنایه از آسمان.
کاسی: Surijas خورشید= سانسکریت: Suryah، اوستایی: خور، فارسی: هور-خور.
کاسی: بوریاش: باد شمالی= یونانی: بورآ، فارسی: بوران، آذری: بوران.
شومالیا-شیمالیت: الهه‌ی کوه‌ها و جبال= هندی: هیمالیا نام کوهستان مرتفع و معروف، مقایسه شود با ریشه‌ی زیما روسی، هیما (فارسی)، سردسیر از‌‌‌‌ همان ریشه، بوگاش نام یکی از خدایان مقایسه شود با بغ فارسی باستان و بغ اوستایی و بغ پهلوی.
پسوندهای «آش» و «شین» که در ایلامی و کاسی دیده می‌شوند در متون کهن فارسی و اوستایی مانندگی دارد. اونتاش-کورش مقایسه شود با کورش-داریاوئوش، ماروتاش ایزد جنگ کاسی یادآور نام ماروتا‌ها، خدایان جنگ هندی هستند. دورخدای کاسی: تیر و خدای ایلامی قابل مقایسه با بغ تیر –تیرداد- تیر (نام ماه) ایرانی می‌باشند. [۳۰]

پانویس

۱-ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.
۲-هنر ایران، رویه۹.
۳-ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.
۴-تاریخ اقوام کوه‌نشین شمال غربی فلات ایران، رویه ۱۱۲.
۵-ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.
۶-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۸.
۷-ایران بزرگ، رویه ۸۹.
۸-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۳.
۹-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۴.
۱۰-ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.
۱۱-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۰.
۱۲-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۵.
۱۳-دیدگاه نگارنده.
۱۴-زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه گفتارهای ایرانی، رویه ۶۵.
۱۵-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۶.
۱۶-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۲۵-۳۳.
۱۷-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۳۲-۳۳.
۱۸-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۴۹.
۱۹-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۹.
۲۰-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۱.
۲۱-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۳.
۲۲-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۴.
۲۳-قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۴۹.
۲۴-قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۵۰.
۲۵-تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، رویه ۲۰۹؛ لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۷.
۲۶-جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۰۵.
۲۷-تاریخ بین النهرین، رویه ۲۲۲.
۲۸-تاریخ ماد، رویه ۱۲۰.
۲۹-لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۱۷۳.
۳۰-نیاکان سومری ما، رویه ۱۰۱-۱۰۲.

گوتی ها-گوتیان

آشوریان از گوتی‌ها با نام «قوتی» یاد کرده‌اند. [۱] واژه‌ی گوتی فقط در هزاره دوم و سوم پیش از میلاد به کار می‌رفته است و به یک گروه قومی مشخصی گفته می‌شده و سپس‌تر این اصطلاح به اقوام گوناگونی که در شمال و شرق بابل زندگی می‌کردند، گفته شده است و گستره جغرافیایی مشخصی را شامل نمی‌شده است. در هزاره نخست پیش از میلاد، همه اورارتوییان مردم ماننا و ماد را «گوتی» می‌نامیدند و فقط گاهی در کتیبه‌های سارگون دوم، ماد‌ها از گوتیان مشخص شده‌اند. [۲]

محل سکونت

بخشی از خاک ماد در هزارهٔ سوم پیش از میلاد، جزو منطقه‌ای بود که منابع کتبی به آن اشاراتی دارند. آثاری به زبان سومری وهوریانی در دست است که در آن‌ها آمده که، در کوهپایه‌های غربی زاگروس و در آنجایی که بعد‌ها ماد غربی تشکیل شد، قبایل هوریان Hurrians، لولوبیان Lullubians و گوتیان ودیگر اقوامی که با عیلامیان قرابت داشتند، زندگی می‌کردند. [۳] از گستردگی قلمرو پادشاهان گوتی، آگاهی چندانی در دست نیست. [۴]
گوتی نام مردمانی بوده است که در‌‌‌ همان هزارهٔ سوم و دوم پیش از میلاد در شرق و شمال غربی منطقهٔ سکونت لولوبی‌ها (در منطقهٔ آذربایجان و کردستان) می‌زیسته‌اند. [۵] همچنین محل سکونت آن‌ها، در شمال، شمال غربی و شمل شرقی لولوبی‌ها، ذکر شده است. [۶]
مردم سراسرناحیه‌ای که از ارومیه تا بخش علیای رود دیاله ادامه داشت، لولوبی وگوتی‌ها بودند، لولوبیان در نقاط غربی وگوتیان در نواحی شرقی سکونت داشتند. [۷] در ادبیات کهن، عقیدهٔ شایعی وجود داشت که سرزمین آن‌ها را با جبال «جودی داغ» در شمال آشور یکی می‌دانست. در هزارهٔ اول پیش از میلاد، همهٔ اورارتورییان و مردم مانّا و ماد را «گوتی» می‌نامیدند. [۸]

منابع آشوری، گاهی این نام را بر بخشی پهناور اطلاق می‌کند که شامل همهٔ ساکنان زاگروس بوده است، فقط گاهی در کتیبه‌های سارگون دوم، مادهای ایرانی زبان، از «گوتیان» متمایز و ممتاز گشته‌اند. [۹]

تاریخ

گوتی‌ها در مجموع، با ۲۰ یا ۲۱ پادشاه، ۱۲۵ سال بر بین النهرین فرمان راندند. [۱۰] در آثار بازمانده از هزارهٔ اول پیش از میلاد، نشانه‌ای از موجودیت مستقل گوتی‌ها در دست نیست، زیرا منابع آشوری آن روزگار، بنا بر رسم متداول از واحدهای کوچک سیاسی نام می‌برد، و از افراد و مردمی که به قبایلی منسوب هستند، ذکری به میان نمی‌آورد. [۱۱]
نام گوتیوم در رساله‌ای جغرافیایی که دبیران بعد از ساراگن دربارهٔ گسترهٔ امپراتوری او نوشته‌اند، به چشم می‌خورد. [۱۲] گوتی‌ها در سدهٔ بیست و سوم پیش از میلاد، در زمان سلطنت نارام – سین پادشاه اکد، که در آن روزگاران سراسر بین النهرین را تا کوه پایه‌های زاگروس و ارمنستان و جبال توروس در آسیای کهین زیر فرمان داشت، در صحنهٔ تاریخ پدیدار می‌شوند. عیلام و احتمالاً بخشی از سوریه را نیز در اختیار داشتند. بنا بر روایات تاریخی اکدی، نارام – سین پادشاه اکد ظاهراً در اواخر دوران سلطنت خود، ناگزیر به جنگ با گوتی‌ها شد و در ضمن پیکار با آن‌ها از پای در آمد. یاکوبسون Jakobson سومر‌شناس دانمارکی، حدس می‌زند که انریدواوزیر Enridavazir، پادشاه گوتی‌ها، پس از غلبه بر نارام – سین توانست در بخش جنوبی بین النهرین نفوذ کند و نیپور Nippur، شهر مقدس سومریان را به تصرف در آورد، و در آنجا کتیبه‌ای را که کاتبان اکدی برای او تحریر می‌کردند، بر پا سازد. [۱۳] شاید بتوان مهم‌ترین دلیل پیروزی گوتی‌ها بر اکدی‌ها را در برتری سلاحی آن‌ها دانست، لشگریان اکد که بیشتر از داوطلبان بودند، سلاحشان بسیار بدوی و شامل کلاهخود از مس، و کمان و تبرزین بوده است. به نظر می‌رسد که سران گوتی‌ها، ضمن حمله به اکد، توانسته بودند که اتحاد بزرگی از قبایل را فراهم آورند. [۱۴] در این نبرد گوتی‌ها با لولوبی‌ها متحد شده بودند. [۱۵]
با وجود این، «شارکالی شاری» sharkalisharri فرزند نارام – سین، وضع را به سود خویش بهبود بخشید و به هر تقدیر، اراضی خاص خود، یعنی بین النهرین را را، حفظ نمود و سارلاگاب Sarlagab، پیشوای گوتیان را اسیر ساخت. [۱۶ [این قوم حدود یک صد سال بر مناطق تحت تسلط اکّد حکومت کردند. [۱۷] انگیزه گوتی‌ها برای نبرد با بابیان را می‌توان در فشار‌های دولتهای میان رودان در هزارهٔ سوم پیش از میلاد [۱۸] و پیشرفت‌ها و پیروزی‌های اینشوشیناک، شاه ایلامی بر اکد دانست. [۱۹]

از اواخر تسلط گوتی‌ها بر بابل، به تدریج نهضتی برای اخراج آنان به رهبری سلسله جدید اور Ur ایجاد شد. پادشاهان جنگجوی بابل به حمله پرداختند و قدرت آنان را در هم شکستند [۲۰] رو به ضعف رغتن گوتی‌ها در پایان سدهٔ بیستم پس از میلاد باعث شکست آن‌ها و برگشتشان به کوههای کردستان و آذربایجان شد. و احتمالاً در آنجا با لولوبی‌ها نیز دچار درگیری شده باشند. [۲۱]
در سال ۲۲۳۰ ق. م. سلسله سارگونی به وسیلهٔ کوه‌نشیان بربر گوتی از سمت شمال غربی منقرض شد، و از سال ۲۲۳۰ ق. م. ت حدود ۲۱۲۰ ق. م. هم سومر و اکد تحت سلطه گوتی‌ها در آمدند…. اکدی‌ها و سومری‌ها بلاخره گوتی‌ها را بیرون رانده و طردشان کردند. [۲۲] در واقع منجی و رهانندهٔ اکد و نیز سومر یک نفر اکدی نبوده، بل‌که سومری بوده است. این شخص «اوتوکه‌گال Utukegal» از اهالی اوروک بود که حدود ۲۱۱۳-۲۱۲۰ ق. م حکومت می‌کرده است. [۲۳]

زبان

مدارک کم و بیش موثقی دربارهٔ زبان این اقوام در دست است که نشان می‌دهد که زبان آن‌ها منحصراً به عیلامی مربوط بوده است. [۲۴] و خویشاوند آن، اما متمایز از آن بوده است. [۲۵] دربارهٔ زبان ایشان بسیار اندک می‌دانیم و تنها حدود بیست نام گوتی در متون پادشاهان سومر به ما رسیده است. [۲۶]
زبان گوتیان تا اندازه‌ای به زبان هوریاییان نزدیکی داشته است، به ویژه ساختار آوایی اسامی شناخته شدهٔ گوتی مؤید این نکته است. [۲۷]

پانویس ها

۱- قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رقیه بهزادی، رویه ۱۹۲.
۲- تاریخ ماد، رویه ۱۰۳-۱۰۴.
۳- قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱.
۴- ایران از آغاز تا اسلام،، رویه ۴۶.
۵- اطلس تاریخ ایران، رویه ۲۵.
۶- پادشاهی ماد، رویه ۶۶.
۷- قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱.
۸- قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱ و ۱۹۲.
۹- قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۲.
۱۰- تاریخ و تمدن بین النهرین، جلد اول، رویه ۱۰۷.
۱۱- قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران،، رویه ۱۹۱.
۱۲- ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۶.
۱۳- قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران،، رویه ۱۹۲.
۱۴- قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران،، رویه ۱۹۲.
۱۵- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۰ و ۴۱
۱۶- قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران،، رویه ۱۹۲.
۱۷- تاریکی هزاره‌ها، رویه‌های ۲۹۱تا ۲۹۳.
۱۸- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۳۸ و ۳۹.
۱۹- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۰.
۲۰- ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۴-۴۵.
۲۱- پادشاهی ماد، رویه ۹۷.
۲۲- تاریخ تمدن، توین‌بی، رویه ۸۳.
۲۳- تاریخ تمدن، توین‌بی، رویه ۱۰۲.
۲۴- قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رقیه بهزادی، رویه ۱۹۱.
۲۵- ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۳۰.
۲۶- پادشاهی ماد، رویه ۹۶.
۲۷- پادشاهی ماد، رویه ۹۷.

لولوبی

در حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد، قومی باستانی در ایران زندگی می‌کردند که لولوبیان نام داشتند. آنها سرزمینی واقع در آذربایجان و قسمتهایی از کردستان سکونت داشتند و بیش از دو هزار سال در این نواحی زیستند. لولوبیان در اواخر دوران خود دارای حکومت شده و با برخی از همسایگان خود در جنگ بوده‌اند.

منشا قوم لولو

پیش از آنکه مادها از شمال به جنوب نواحی غربی ایران سکنی گزینند، اقوامی با نام کوتیان، لولوبیان، میتانی‌ها و سپس کاسی‌ها در این مکان می‌زیستند. این اقوام با هوریان و اکدی‌ها و سومری‌ها مراوداتی داشته‌اند؛ بنابراین لولوبی‌ها از نخستین گروه قومی بودند که در هزاره چهارم پیش از میلاد در فلات ایران ساکن بودند. برای نخستین بار، نارام سین نوه سارگون از شاهان اکد، در قرن ۲۳ پیش از میلاد در کتیبه‌ای از لولوبی‌ها یاد کرده و شرح پیروزی خود بر آنان را نوشته است. این کتیبه بعدها و در سنوات سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد، توسط شوتروک ناهونته پادشاه مقتدر عیلام، به شوش انتقال یافت و شرحی بر آن افزوده شد.

قلمرو و جغرافیا

مناطقی که لولوبی ها در آن جا استقرار یافته بودند، شامل کوه‌ها و کوهپایه‌ها را از قسمت علیای دیاله تا دریاچه ارومیه بوده است. محل تمرکز اصلی لولوبیان در آذربایجان بود. شهرها و کشورهای مهم آن دوران در ایران غربی عبارت بودند از: تاندیم، سوماشتو، آشورو، الامو، کاشو، گوتو و لولوبو – لولوبیان.

لولوبیان از لحاظ سیاست

آنطور که مورخین و پژوهشگران از متون کهن یافته اند، که لولوبیان از لحاظ قومی از قبایل هوری یا اورارتویی نبوده بلکه احتمالاً با عیلامیان قرابت داشتند. لولوبی‌ها زیرا در زبان اورارتویی لولو به معنی بیگانه و دشمن است. ملکه آنوبانی‌نی از معروف ترین پیشوای لولوبیان بوده است و نقش‌برجسته آنوبانی‌نی در سرپل ذهاب، پرده‌ای است که در آن سردار در برابر ملکه ایستاده و پشت سر ملکه ستاره ایشتار می‌درخشد. ایشتار او را در مقابل دشمنان پیروزی داده و سردار پای خود را بر بدن دشمن مغلوب نهاده است، کمان و تبرزینی بدست دارد. ملکه با طنابی دو اسیر را در بند نگه داشته و در دست دیگر حلقه‌ای که نشان حکومت و قدرت است بدست گرفته‌است

لباس و خط و زبان لولوبیان

یک کتیبه که امروزه در یک دبیرستان دخترانه در شهر سرپل ذهاب نگهداری می‌شود، کتیبه نارام سین نام دارد. کتیبه نارام سین در حدود ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد مضمونش مربوط به قوم لولو می‌باشد و نقش برجسته آنوبانی‌نی در آن است. احتمالاً مربوط به قرن ۲۲ پیش از میلاد است. نام این ملکه به زبان اکدی است و نوشته مختصری که به صحنه تصاویر برجسته منضم است، بزبان اکدی می‌باشد. آنوبانی‌نی ملکه اصالت اکدی یا لولویی داشته که نقش برجسته منسوب به او از قدیمی‌ترین سنگ نبشته‌های ایران با قدمتی حدوداً ۴۳۰۰ سال است.زبان نواحی کنونی آذربایجان و کردستان ایران از قرن نهم تا هفتم قبل از میلاد غیر از زبان‌های کنونی ایرانی بوده و ساکنان آن نقاط به زبان‌های لولوبی و کوتی تکلم می‌کردند. لباس لولوبیان نیم تنه‌ای بود که پوستینی بر آن اضافه می‌کردند. در نقش برجسته آنوبانی‌نی، سردار دامنی از پوست داشته و ملکه نیز جامه‌ای بلند از پوست بر تن دارد